+ روزي که...

سه‏شنبه 29 مرداد 1387 ساعت 8:38 عصر

روزي که در غارها،ستاره پاشيده مي شود و خواب ،از چشم خفاش ها گرفته مي شود.


روزي که عنکبوت فقر،دست از سر پروانه ي نجابت برمي دارد.


روزي که هنگام جنگ،سيبي به دشمن تعارف مي کنيم.


روزي که قطاري که گنجشکي را زير مي گيرد،از ريل خارج مي شود.


روزي که آخرين پيراهني که مرگم در آن رخ مي دهد،گم مي شود.


روزي که خنده هايمان،دسته ي کبوتران سفيدي خواهد بود که يکباره پرواز مي کند.


روزي که تو مي آيي،به راستي چه روزي خواهد بود.


آقا اين روزها که هيچ کفشي،اشاره اي به حرکت نيست،تنها تو بايد بيايي و دست سايه هاي زمين گير را بگيري.


پ.ن:برخي تعابير از بروسان


نوشته شده توسط : بيسيم چي دل

نظرات ديگران [ نظر]

 


+ مرزهاي زمين گير

سه‏شنبه 22 مرداد 1387 ساعت 8:48 عصر

ماهي ها،مرزهاي دريايي را رعايت نمي کنند.مورچه ها از کنار پوتين هاي مرزبانان،مي گذرند و کبوتران از فراز سيم هاي خاردار،به دور دست چشم مي دوزند.


بگذار دوستت داشته باشم تا نامت/م


بر دوش ماهي ها،يا در دهان مورچه ها و يا بر بال کبوتراني سپيد،از مرز بگذرد.


بگذار دوستت داشته باشم...


نوشته شده توسط : بيسيم چي دل

نظرات ديگران [ نظر]

 


+ کبوتر آشتي ام من.

جمعه 18 مرداد 1387 ساعت 3:15 عصر
 دستم در عراق،قطع شد و پايم در افغانستان.

چشمانم در هيروشيما هنوز تاول مي زند و پيکر مجروحم زير آوار برج هاي دوقلو،دست و پا.


براي سفره ي لاشخورهاي غربي،دلم هر روز در جنگ هاي آفريقا تکه تکه مي شود.


در خط مقدم جنگ که توپ بود و موشک و تفنگ،من کبوتري بودم با نامه صلح و برادري در منقارش:


آن جا که سپاهيان


                مشق قتال مي کنند


گستره ي چمني مي تواند باشد


و کودکان


            رنگين کماني رقصنده و پرفرياد.(شاملو)


**


وقتي قصاب و همجنس باز بر سر لاشه،دعوايي خونين به پا کرده بودند،من کودکي بودم که با گريه  مي خواست جدايشان کند.


من با کولي هاي رمال شهر به سرنوشتم مي خندم و با زنان خياباني-پيازهايي که از پوست کندنشان چشم هيچ کس خيس نمي شود-مي گريم.


من پروانه ي مرده اي هستم در بين گل هاي دخترک گلفروشي که چراغ سبز،وقت استراحت کوتاهي است برايش و چراق قرمز،آغاز مبارزه اي ديگر.


وقتي با گوسفند زنده،قصاب مي فروشيد،من چه اميدي مي توانم داشته باشم؟


نوشته شده توسط : بيسيم چي دل

نظرات ديگران [ نظر]

 



ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[29/5/1387- 8:38 ع] روزي که...
[22/5/1387- 8:48 ع] مرزهاي زمين گير
[18/5/1387- 3:15 ع] کبوتر آشتي ام من.
[آرشيو شده ها]